قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2319

تاريخ الفي ( فارسى )

شما هميشه از اين دشمن اهل بيت رسول اللّه ايذا و اهانت بسيار داشتيد او را به شما مىسپارم كه نگاهش داريد تا به عرض المستنصر باللّه رسانم كه در باب او چه حكم مىفرمايد . بعد از آن ، فرمود تا دار الخلافه را تاراج كردند و چندان نفايس از جواهر و ثياب « 1 » فاخر و أوانى طلا و نقره از دار الخلافه بيرون آمد كه محاسب وهم از احصا و شمار آن به عجز معترف بود . القصّه ، بعد از غارت دار الخلافه و خانه‌هاى متعلقان خليفه ، رأى بساسيرى و قريش بن بدران بر آن قرار گرفت كه خدمت خليفه را به امير بلدهء حديثه « 2 » عانه ، كه مهارش بن مجلد بدوى « 3 » بود و از بنى أعمام قريش بن بدران بود ، سپارند . و اين مهارش ، مردى به صلاح و تقوى مشهور بود و خليفه هرچند التماس نمود كه با قريش بن بدران باشد بساسيرى قبول نكرد و مىگفت : مناسب آن است كه او را به مصر فرستيم ، امّا قريش به اين معنى راضى نشد و خليفه را خاطرنشان كرد كه : زور من به بساسيرى نمىرسد ، مصلحت وقت آن است كه شما به حديثه عانه پيش مهارش ، كه او مردى از بنى أعمام ما و خانهء من است ، رويد . آخر الأمر ، قريش بن بدران و بساسيرى كسان خود را همراه خليفه كردند و او را در هودجى نشانيده پيش مهارش فرستادند . و مدّت يك سال درست ، خليفه از اهل و عيال خود دور مانده و در رعانه پيش مهارش مىبود . و در سال آينده ، باز در ماه ذيقعده خليفه ، القائم بامر اللّه ، بر سرير خلافت متمكّن گشت ؛ چنانچه عن‌قريب به تفصيل مذكور خواهد شد . ان شاء اللّه تعالى . و ارسلان خاتون زوجهء خليفه را ، كه دختر طغرل بيگ يا دختر برادرش داود چغرى بيگ بود ، على اختلاف القولين ، به خانهء ابو عبد اللّه بن حرده سپردند . چون خليفه به انبار رسيد به واسطهء سردى هوا بسيار متضرّر و متأذّى شد و جامهء پنبه‌دار نداشت . بنابراين ، كس پيش مقدّم انبار فرستاده جامهء زمستانى طلب داشت . آن مردك پست‌فطرت يك حبّهء پنبه‌دار جهت خليفه فرستاد . و امّا بساسيرى چون در بغداد مستقل گشت روز عيد نحر با لواى مستنصرى به عيدگاه رفت و خطبه به نام مستنصر خواند . بعد از فراغ از خطبه ، به مردم صلات بزرگانه داد و مطلقا تعصّب مذهب را منظور نداشته اكثر فقهاى مذاهب اربعه را فراخور احوال ايشان رعايت نمود و از

--> ( 1 ) . ثياب ؛ جمع ثوب به معنى جامه است . ( 2 ) . حديثه بر طبق نوشتهء ياقوت ترجمهء لغت « نوكرد » است به معنى تازه‌احداث و تازه‌ساخت . در كتب تاريخى غير از اين حديثه ، حديثهء موصل و فرات نيز آمده است . ( 3 ) . شذرات الذهب : محيى الدّين ابو لحارث مهارش بن المهلّب العقيلى ؛ وفيات الأعيان : مهارش بن مجلى العقيلى بن عكيث ؛ تاريخ گزيده : مهارش بن عجلى .